محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
مقدمه 32
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
همانند آن در نسخهء آراستهء خود در دو ستون روبروى هم مىآورم . خواست من آن است كه خوانندهء گرامى خود به سنجش اين دو نسخه بپردازد . كتاب يكى است و گفتار نيز يكى است . در دو نسخه از يك گفتار چنين تفاوتهايى ديده مىشود . جاى ترديد نمىماند كه روايتها دوگونه است و مترجم اين گفتارها ، يك تن نبوده است . اختلافها از حد تصرف كاتبان فراتر مىرود . اين حجت من است و دليل و برهان ديگرى نمىخواهد . اما سخن ديگر دربارهء نسخهء اساس است كه آرايندهء متن بايد برگزيند . از سنجش اين گفتار يگانه در دو نسخه بر مىآيد كه نسخهء اقدم ، نسخهء آستان قدس ، مجمل است و نارسا . چون سرآغاز آن افتاده است ، نمىدانم كه اين نسخه از دو روايتى كه به گمان من از ترجمهء تاريخنامهء طبرى به دست است ، كدامين است ؟ چه بسا از نسخهء سومى باشد كه هنوز بر من ناشناخته مانده است . گذشته از نارسايى و اجمال و اختصار نسخهء آستان قدس ، كاربرد واژگان تازى آن بآشكارا ، بيش از روايتى است كه من اختيار كرده ام . اينك نمونهء گفتار مشترك : بقية من فتح حاصريه و قرنسرين « گفتار خالد سيف الله روى به قرنسرين ( ؟ ) نهاد . پس مردمان قرنسرين بسيار كارزار كردند و از مسلمانان بسيار مردم تباه كردند . آخر صلح خواستند . خالد رضى الله عنه صلح نكرد و گفت اكنون صلح مىكنيد كه مسلمانان و خلق را تباه كرديد . حرب كرد تا حصار بيران كرد و مردمان شان بكشت و خواسته غنيمت كرد ، و به بو عبيده رحمه الله نامه كرد به فتح حاصريه و قرنسرين . بو عبيده وى را بستود ، و عمر رضى الله عنه از عزل خالد پشيمان شد و گفت ابو بكر به كار وى در به دانسته بود . و ملك الروم چون مردى او بديد و از كارهايى كه وى كرد ، از شام نوميد شد و برفت به قسطنطينيه شد . خبر فتح قنسرين « بو عبيدة بن الجرّاح خالد بن الوليد را به قنّسرين فرستاد با لختى سپاه . خالد بيامد و به در حصار قنسرين [ آمد ] . و به نزديك قنسرين حصارى بود نامش حاضريه . و ايشان هر دو با يك ديگر بودند . مردمان حاضريه ميناس را گفتند چرا به حصار شدى ، و سپاه تو از سپاه خالد بيشتر است . بيرون آى تا ما ترا يارى كنيم اندر حرب . ميناس از حصار بيرون آمد و با خالد حرب كرد . خالد ميناس را بگرفت و بكشت ، و هزيمتيان به حصار اندر شدند . و خالد بر در قنّسرين بماند ده روز تا كار بر ايشان تنگ شد و صلح خواستند ، هم بر آن شرط كه اهل حمص كردند . خالد گفت اگر صلح پيش از اين خواستندى كه حرب كردند